![]() |
![]() |
|
| تو می آیی میان همین فصل برگ ریز |
شهر سنگستاندو تا کفتر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/31ساعت 10:22 توسط ناژوان |
|
|
این بار که خانه را بروبم پشت در خواهی ماند یادت که بیاید هیچ نمی خواستم نه جسارت زنان شاهنامه را و نه نازک اندیشی مردانش را تو رستم نبودی و من تهمینه شدن نمی خواستم تنها دلم را چشمان اسفندیار کرده بودم تا مبادا سیمرغ افکارت خطا کند! اما چه حیف کاووس خیالت آنقدر تاخت تا غرورم، بهمنی به پا کرد! این بار که خانه را بروبم پشت در خواهی ماند چوب گزت را تیز تر کن دلم روئین تن شده حتی اگر اسبان شاهنامه را هم بتازانی گردافریدی می شوم که سهراب دیگری را عاشق کند این بار که خانه را بروبم پشت در خواهی ماند دیگر ناله های بیژن هم منیژه وار بی تابم نمی کند می دانی گناه هیچ کس نیست تنها افراسیاب دلم برخاسته!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/28ساعت 17:36 توسط ناژوان |
|
|
همهمه ای بر پا وشولای مرد رها در توفندی بی مبالات ومرد بی اعتنا . . . . . اینجا انتهای کویر است سایه ای بر میز کتاب وسیب قرمز می خورد و می خواند باید بنویسد: خاطره ای از کویر رویا صادقانه است ساحل تمام خاطرات کویر را پاک کرده است و مرد خود را در طراوت بهار رها ...معشوقه دوران جوانی اش را در قاب آسمان بر انداز می کند لبخند شرماگین دخترک در انتهای رویا کمانه می کند آسمان سنگین شده است ما درهمهمه یکدیگر را شناختیم وبا هم سیب سرخ را از باغ خدا دزدیدیم! ودر تردید این که کدامیک اولین گاز را بزنیم لحظه ها را گم کردیم . . . هنوز بوی سیب می آید من وبهار عهدی دیرینه داریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/27ساعت 19:54 توسط ناژوان |
|
|
لحظه ای خاموش ماند ، آنگاه آه هیچ
گریه هم کاری است
یا نفرین یا لبخند
آه ......
هر چه هر جا ابر خشم از اشک نفرت باد آبستن ای درختان عقیم ریشه تان در خکهای هرزگی مستور هیچ بارانی شما را شست نتواند
"م امید"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/01/25ساعت 15:34 توسط ناژوان |
|
|
زمان آرام مي گذرد... در بستر حلزوني خويش مي خرامد انگار از خوابي هزار ساله برخاسته و گفته اند...هزار سال ديگر زنده اي پس برو....آرام آرام....
در كوچه باد مي آيد بعد چند شب سكون و گرما پرده اتاق بي محابا گيسوانم را در هم مي ريزد و مي تابد
در كوچه باد مي آيد گاهگاهي جوانكي سوت زنان تنهايي كوچه را گز مي كند يا رفتگري خسته از تعطيلي بي انتهاي عيد و نق نق كودكان خسته در خانه مانده اش جارويي بلند را تكان مي دهد انگار كه تارو پود روزها را در هم مي پيچد و.... مي آيند و مي روند روزها را مي گويم صداي آرام موسيقي در گوشم زمزمه مي كند: بوي عيدي بوي گل بوي كاغذ رنگي در كوچه باد مي آيد ميهمان همسايه استارتي مي زند : برويم و كودك خسته، آرام چشم باز مي كند تا پدر او را در اتومبيل بگذارد يادش بخير! خواب خرگوشي فرار از رفتن يا ماندن در آغوش پدر نفس عميقي مي كشم در كوچه باد مي آيد و بوي اقاقياي تازه باز شده تا اينجا.........تا اين نقطه آسمان كه منم مي آيد من سالهاست به اين كوچه خو گرفته ام باد تمامي خاطراتم را با خود مي برد و صبح با دسته اي نور نوازشم مي دهد اينجا .....كوچه من است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/24ساعت 14:8 توسط ناژوان |
|
|
هنوز از ساختمان قرمز بالا نرفته دنیا پر می شود از مردان و زنان آبی پوشی که زندگی شان در یک قدمی دیدارهای سرد و گزنده خلاصه می شود همه جای آن فضا خالی است جز کیوسک های تلفن که پر است از التماس دیدار و جبران شکاف پله ها را که نگاه می کنی محل گذر سوسک های کوچکی است که تو را به یاد جمع آوری آذوقه زمستانی می اندازد همچنان که بالا می روی از لابلای دود های سیگار، نگاه های مضطربی تو را می خواند که برای یک لحظه هم آغوشی ات تمام دنیا را به جام شوکرانی ارزانی می کنند اما من به خود قول داده بودم دیداری نداشته باشم حتی لبانم را نیز قرمز نکرده بودم با آنکه از لبان بی رنگ می ترسم در شیشه پنجره که خود را دیدم یاد مادر بزرگم افتادم در لحظه احتضار نترسیدم چراکه آنجا هر گونه که باشی مردان و زنانی با پتوهای به دور خود پیچیده برای بردنت به سرزمین رویاها جان افشانی می کنند و تو در آنجا همیشه معنی فرشته کوچک خوشبختی می دهی می دانستم که به خود قول داده ام به اتاق های سفید مملو از آبی نگاه نکنم اما هوا بارانی بود و بی رحم و می دانستم که او همیشه در آن هوا بدون روح زنانه کلافه می شود می دانستم که به خود قول داده ام به اتاق های سفید مملو از آبی نگاه نکنم اما به یاد آوردم که او از بوی مردانه وقتی که هیچ عطر زنانه ای در آن نباشد، می هراسد می دانستم که به خود قول داده ام به اتاق های سفید مملو از آبی نگاه نکنم اما از همان تمامی اتاق ها را برای دیدار دو چشم قهوه ای بوئیدم و پشت در آخرین اتاق هنگام قرمز کردن لبانم صدای او و نوازش های دیگری یادم آورد؛ من به خود قول داده بودم به اتاق های سفید مملو از آبی نگاه نکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/21ساعت 15:31 توسط ناژوان |
|
|
« متنِ گنگ » چشمت هنوز وا نشده پير مي شوي چون آفتابِ عصر سرازير مي شوي بي آن كه خستگي بتكاني در آينه چون سايه اي شكسته زمين گير مي شوي از جنس شبنمي ، كه به محض طلوع مرگ در عرض چند ثانيه تبخير مي شوي *** فوراً به رنگ ضايعه در چند عكس تلخ در ازدحام واقعه تكثير مي شوي بعد از غروب ، بر در و ديوار شهرِ خويش چندي اسير دست تصاوير مي شوي تا كم كمك به دست فراموشي ات دهند در خاطرات گمشده زنجير مي شوي *** حالا كه رفته اي به افق هاي دوردست كم كم به رنگِ متن اساطير مي شوي اي دفتر مناقشه ، اي خواب ناگزير حال از كدام زاويه تعبير مي شوي اي متنِ گنگ قابل تأويل ، بعد از اين طبق كدام ذائقه تفسير مي شوي "دکتر کاووس حسنلی"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/20ساعت 8:24 توسط ناژوان |
|
|
همه ازترس بودم ازترس مردی که از نوازش های بی تابانه می هراسد همه از ترس بودم از ترس زنی که زندگی را تنها وتنها بر روی تخت دو نفره روی شیروانی می جوید همه از ترس بودم از ترس تنت که همیشه بوی شیر مانده پیراهن زنانه را می داد همه از ترس بودم از ترس دندان هایم که کبودی لثه هایت آن را به بازی می گرفت همه از ترس بودم از ترس انگشتانم که شقیقه های مضطربت آن را به ضیافت می برد همه از ترس بودم از ترس بودنم وقتی که چشمانم را بی هیچ چشمداشتی بر روی بوسه های او در آن لحظه گنگ و خالی از اضطراب خنداندی و این همان شروع زیبا شدن بود؛ نیلوفر آبی روزهای چهارشنبه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/01/18ساعت 15:49 توسط ناژوان |
|
|
تو از مزارع گندم عبور می کردی و رد پای خدا را مرور می کردی صدای گام تو در گوش دشت می پیچید و چشم چلچله پرواز روح را می دید تمام پنجره آواز باغ را می خواند و کاروان خسته به پای چنار ها می ماند پیام ابر به نیلوفر سپید رسید و آن مترسک غمگین به پای بید رسید کلاغ تشنه به رو یای آب سر می زد و بر فراز قصه مادر بهار پر می زد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/14ساعت 11:50 توسط ناژوان |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/01/11ساعت 13:9 توسط ناژوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بر تن عریان شهرم باز باران می کشم
باغ های سبز گلهای فراوان می کشم کوچه هایش را پراز آوازهای نقره ای بعد دل را زیر بارانش پریشان می کشم |
| آرشیو موضوعی |
|
نارنج و ترنج کویر اردیبهشت مشاطه |
| پیوندها |
|
آلاچيق ناژوان مجله ادبی جن و پری مجله ادبی هزارتو مجله ادبی- هنری رنگ مجله داستان و شعر قابیل سایت ادبی آتی بان پایگاه ادبی- هنری خزه شاعران معاصر والس ادبی |
|
RSS
|