تبليغاتX
ناژوان - آلاچیق
زمستان است
غزل

حکایت من است....
کلاغ پیر در شب روی سیم برق.... گمان کرده بودم کلاغ ها شب ها خوابند.
هیچ وقت شبها کلاغ ها را توی شهر نمی دیدم.
همیشه آنها را صبح تا غروب آن هم توی پارک ها... کوچه باغی ها.... محله های اعیان نشین می دیدم.
توی محله ی ما که آن پایین مایین ها هست صبح ها فقط قمری ها هستند که آواز می خوانند. گنجشک ها هستند که توی درخت ها می پلکند.
توی محله ی ما کلاغ ها نمی آیند.
دو خیابان آن طرف تر که رنگ خانه هاشان فرق می کند. درب خانه هاشان برقی باز می شود. ایفون تصویری دارند.... درب های پارکینگ هاشان برقی است.... توی همان خیابان که صبح ها انگار خاک مرده پاشیده اند چون همه صبح برایشان از ساعت 9 به بعد شروع می شود و قبل از ان شب است کلاغ ها سر دستمال های سفره ای که توی سطل زباله ها افتاده و شاید بوی ماهی سرخ کرده بدهد دعوا می کنند.
توی محله ی ما درست همین جا که من نشسته ام که آیفونش فقط روی دیوار است و پله ها تنها راه رسیدن به درب حیاط است.... همین جا که پارکینگ ندارد... صبح هایش از 6 شروع می شود و قبل از آن هم شب نیست.... قمری ها کنار پنجره می نشینند و آنقدر می خوانند تا برایشان نان خشکی را که از شب قبل خیس کرده ای بگذاری لب پنجره و بعد انقدر می خوانند تا همه ی قمری هایی که روی سیم برق نشستند بیایند و سهم روزانه شان را از خانه ات بگیرند و تا غروب برایت بق بقو کنند.
توی محله ی ما کلاغ نیست.
و حالا وصله ای نچسب افتاده این گوشه .... توی سیاهی قار قار می کند و هیچ کس نمی بیند که این صدا از چیست؟؟؟

          

                             **************************************

کافه پيانو برگشت خورد!

متین: در روزهاي بعد از انتخابات بازار کتاب ايران شاهد يک اتفاق نادر بود که همچنان ادامه دارد. بعد از اعلام موضع سياسي فرهاد جعفري نويسنده رمان پرفروش «کافه پيانو» هزاران نفر از خوانندگان و دارندگان اين کتاب، نسخه هاي«کافه پيانو» خود را به فروشگاه نشر چشمه پس دادند.

هفته گذشته خوانندگان شهرستاني هم به اين حرکت پيوستند و کتاب هاي خود را به تهران ارسال کردند. اين اقدام ظاهراً به پيروي از دعوت هاي اينترنتي صورت گرفته است.

« کافه پيانو» اولين بار در نمايشگاه کتاب سال 87 منتشر شد و ظرف يک سال به بيش از 20 چاپ رسيد. اين رمان همچنين در نظرخواهي سال گذشته روزنامه اعتماد از منتقدان و نويسندگان به عنوان رمان برگزيده سال انتخاب شد اما اعلام موضع اين نويسنده درباره انتخابات روي گروهي از خوانندگان اين رمان تاثير گذاشت.

      

                            ******************************************

از تهی سرشار

از مرز خوای می گذشتم
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها
در مرداب بی ته ایینهها
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م
یک نیلوفر روییده بود
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم

بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
من به رویا بودم

من به رویا بودم
سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
در رگهایش من بودم که می دویدم
هستی اش درمن ریشه داشت
همه من بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

         

                                **********************************

 زیتون

مرز انکار، همین‌جاست جلوتر نروید
یک نفر منکرِ دریاست جلوتر نروید

ایست! دور و برِِتان خندقِ بیچارگی اَست
از عقب، از چپ و از راست جلوتر نروید

دربه‌در در پیِ یک گوشه‌ی دنج آمده‌اید
بعد از این ولوله برپاست جلوتر نروید

رشوه دادم که کسی راست بگوید به شما
از شما ساده‌دلان خواست جلوتر نروید

"مریم جعفری آذرمانی"

      

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما با توایم لیک تو با ابر و آفتاب
همصحبتی چه فایده از ما درازتر

تو پاسخ تمام معمای عالمی
اما چه پاسخی ز معما درازتر

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آگهی و تبلیغات