تبليغاتX
ناژوان - کویر
کودکان احساس جای بازی اینجاست
مرا می شناسد بهاری که رفت

غباری که سر زد سواری که رفت

ندیده است آیینه لبخند او

همان بی وفا گلعذاری که رفت

در آن یاءس خاموش افسرده شد

امیدی که سر زد کناری که رفت

چو آن پیر دلمرده در یک غروب

پر از گریه ام بی نگاری که رفت

نپرسید اگر از کلاغی که نیست

بگو خسته شد از چناری که رفت

از آن کاروان تبه در کویر

شنیدم شبی راز یاری که رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 15:12  توسط ناژوان |