![]() |
![]() |
|
| کودکان احساس جای بازی اینجاست |
|
مرا می شناسد بهاری که رفت
غباری که سر زد سواری که رفت ندیده است آیینه لبخند او همان بی وفا گلعذاری که رفت در آن یاءس خاموش افسرده شد امیدی که سر زد کناری که رفت
چو آن پیر دلمرده در یک غروب پر از گریه ام بی نگاری که رفت نپرسید اگر از کلاغی که نیست بگو خسته شد از چناری که رفت از آن کاروان تبه در کویر شنیدم شبی راز یاری که رفت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/22ساعت 15:12 توسط ناژوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من (خاک) زیر پای توأم ،شاه اگر تویی
خاکم،اگر تو ابر شوی می شناسمت لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی |
| آرشیو موضوعی |
|
نارنج و ترنج کویر اردیبهشت مشاطه |
| پیوندها |
|
آلاچيق ناژوان مجله ادبی جن و پری مجله ادبی هزارتو مجله ادبی- هنری رنگ مجله داستان و شعر قابیل سایت ادبی آتی بان پایگاه ادبی- هنری خزه شاعران معاصر والس ادبی |
|
RSS
|