تبليغاتX
ناژوان - گل ارکیده
کودکان احساس جای بازی اینجاست
دلم گرفته از این روزهای تکراری
دلم گرفته تر از این نمی شود آری
تمام روز کپی می شوم به روی خودم
و خواب هم که ندارد خیال بیداری
کنار چشمه ی این روزهای خشکیده
چه سال ها که نشستم ولی نشد جاری
همیشه یک نفر از هیچ جا نمی آید
و زخم فاصله ها ، آه ، می شود کاری
و بس که عقربه ها دور خویش می چرخند
گرفته بغض ساعت از این لحظه های پرگاری
قطار یک نفره باز می رسد از راه
دوباره روز دگر راه و ریل تکراری
منم ... همان که در آغوش خویش می میرد
و ضربه ، ضربه ی کاری ست ، آه ، ضربه ی کاری

وقتی که شب دو طرح مخالف کشیده بود
یک جیغ نرم پرده ی شب را دریده بود
حالا دو سایه ... خیس و عرق کرده و خمار
بر شیشه ، اشک گرم نفس ها چکیده بود
یک جاده باز ، پرانتز – من آمدم –
بیچاره من به اول و آخر رسیده بود
شیطان الرجیم که ذکرش به خیر باد
از روح خویش به جسم شریفم دمیده بود
دندان و موی و بعد کمی عرض و ارتفاع
هابیلکم – به تخته بزن ! – قد کشیده بود
تا من به خود بیایم و یوسف شوم شبی
لب های گرگ ، طعم لبم را چشیده بود
چیزی عجیب آمد و زل زد به زندگی
در زندگی نشانه ای از من ندیده بود
حس می کنم درون سرم نقب می زند
کرمی که پارسال تنم را جویده بود
حالا به بوم زندگی ام نقش چیست؟ هیچ !
جز نقش یک پرنده که وارو پریده بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 13:4  توسط ناژوان |