![]() |
![]() |
|
| کودکان احساس جای بازی اینجاست |
|
در تماس خطوط به هم پیوسته دستانت در رویای نشستن در میان نگاه رفته و نرفته چشمانت در شیارههای باریک گردن همیشه به رگ برآمدهات در سایه سار اخمهای هرگز نگشودهات در امتداد غرور به بهت نشسته گونههایت در چالههای کوچک و سوزنی چهره رنگ پریدهات در آغوش هرگز به زمزمه درنیامدهات در بیتابی لبان به ترک نشستهات در گودی برآمده میان سینههای مواجت در خندهای مرده میان دندانکهای عصب کشیدهات در اضطراب میان رویاهای هرگز برنیامدهات در تپشهای میان کلامهای بریدهبریدهات در خواستنهای به بلوغ نرسیده افکارت در کودکانههای نگفته به سوگ نشستهات در خاطرات به بار ننشسته جوانیات در پریشانیهای لحظه به لحظه بی عشق بودنت در نشناختگی لمس انگشتان همیشه کاغذیت در تفاخر فریادگونه به گوش نرسیدهات و در افتادگی خاکستری چشمان بی فروغ و پر گناهت دانستم دانستم که چقدر و چقدر تنها هستم..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/09ساعت 16:53 توسط ناژوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من (خاک) زیر پای توأم ،شاه اگر تویی
خاکم،اگر تو ابر شوی می شناسمت لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی |
| آرشیو موضوعی |
|
نارنج و ترنج کویر اردیبهشت مشاطه |
| پیوندها |
|
آلاچيق ناژوان مجله ادبی جن و پری مجله ادبی هزارتو مجله ادبی- هنری رنگ مجله داستان و شعر قابیل سایت ادبی آتی بان پایگاه ادبی- هنری خزه شاعران معاصر والس ادبی |
|
RSS
|